یک نکته تاریخی راجع به مهندس موسوی
این روزها آرشیو ماهنامه فرهنگی تحلیلی سوره را می خوانم؛ شماره 21، آبان و آذر 84، قسمتی از بعد التحریر نشریه:

«یک نکته هم راجع به مهندس موسوی. رییس فرهنگستان هنر. حفظه الله. چند ماهی است که از ایشان تقاضای مصاحبه کرده ایم و ایشان استنکاف می کند. پرسش هایمان کمی انتقادی است. دعا کنید بپذیرد. گفت‌وگوی به یاد ماندنی ای خواهد شد.»

برای مشاهده تصویر در ابعاد اصلی روی آن کلیک کنید.

 

و اما چند نکته خودمانی:

1- اگر از دوستان و همفکران کسی هست که بتواند زحمت به روز رسانی وبلاگ خاطره 57 را تقبل کند لطفا اعلام بفرماید. کلی خاطره هست که چون فرصت نمی کنیم به روز کنیم عبور می کنیم و فراموش. البته در محتوایش سخت گیری می کنیم (چون احساس می کنم جای هر خاطره ای در آن نیست)، اما از ابتکارات و ایده ها استقبال شدید.

2- همیشه بین مؤکداتی که از ائمه (ع) درباره وحدت می شنیدم با فرازهای پایانی زیارت عاشورا احساس تناقض می کردم. این مطلب نشان می دهد که عبارت «ثم الثانی و الثالث و الرابع» در لعن های زیارت عاشورا در نسخه های اولیه آن وجود نداشته و بعداً به آن اضافه شده است.

3- این روزها امیدم به آینده معنوی بهتر ،بیشتر شده است.

4- بعضی چیزها هست که کاش می شد درباره اش گفت‌وگو کرد. شاید هم البته بعداً دل به دریا زدم و چیزهایی نوشتم.

5- دلم برای فعالان فرهنگی شهرستانی تنگ است شدیداً، به خاطر دغدغه های بیشتری که (قبل از دیگران) نسبت به خودشان داشتند، در پایتخت این چیزها کمتر پیدا می شود.

6- یکشنبه نتیجه تحقیقی را به من دادند تا بخوانم، یکساعتی خواندم. دوشنبه پنج دقیقه درباره اش بحث کردم، سه شنبه تماماً به صندلی تکیه دادم تا ساعت 2 شود، چهارشنبه یک کاغذ کوچولوی مچاله شده دادند که تحویل سطل زباله دهم و اسم یک شهرستان را هم گفتند بروم از اتاق بغلی بپرسم و بیایم بگویم، پنج شنبه گفتند بروید بخوابید تا ساعت اداری تمام شود. راستی یادم رفت این دو تا را هم بگویم، سه شنبه آمدند و به موی سرمان گیردادند و چهارشنبه کوتاهش کردند. این داستان کارهای طاقت فرسای یک هفته من در جای جدید بود.

7- طبق یک قاعده نانوشته ما (یعنی فعالان فرهنگی و دغدغه مندها) باید میزان ایمان خود را با وضعیت حجاب و روزه خواری دیگران در جامعه بسنجیم، دومی که کم می شود یعنی قبلش اولی دارد سقوط می کند.

8- از شهیده «سیده محترم خانم» تا سند زنده جنایت رضاخانی در روستای شاندرمن؛ بخوانید

ما بقی بماند برای بعد.


برچسب‌ها: مهندس موسوی, جنبش سبز, سندی درباره مهندس موسوی, جدیدترین خبرها درباره مهندس موسوی, عکس جدید مهندس موسوی
2 نوشته شده در  جمعه 27 تیر1393ساعت   توسط   | 

امام حسین راضی نیست...

«به خدا امام حسین(ع) راضی نیست آنها زیارت عاشورا بخوانند و ما اینجا معطل بمانیم.» 

صبح امروز وقتی به سمت بیرون راه افتادم. باید از اتاق انتظار مراجعان رد می شدم، ساعت هشت بود، هنوز در این اتاق را کامل باز نکرده بودم که خانمی چادری جلب توجه می کرد، که با استیصال آمیخته با خشم، جمله بالا را به یکی از دژبانها گفت.

شرح: پنج شنبه صبح ها، نه فقط در ساختمانی که ما هستیم، که تقریباً در اکثر ساختمانهای اداری آن خیابان کارکنان پس از ورود به محل کار و کارت کشیدن، زیارت عاشورا می خوانند و گهگاهی سخنرانی و عزاداری می کنند. این البته خوب های ماجراست، خیلی ها اینجا ورزش می کنند و حقوق می گیرند، می خوابند و حقوق می گیرند و برخی حتی هستند فقط برای اینکه حقوق بگیرند. رفیقی دارم که می گفت: «بهتر است دولت به برخی از کارکنانش بگوید شما همان خانه بمانید، ما حقوقتان را می دهیم. اینجوری نه تنها عملکرد دستگاه های دولتی کم نمی شود که با کم شدن ترافیک و آلودگی صوتی و هوایی، راندمان ها بالا می رود و آن مریضی هم که در آمبولانس فقط چند دقیقه زودتر باید به بیمارستان برسد تا بماند، بیشتر فرصت زندگی خواهد داشت.

 

پی نوشت:

1- وبلاگ خیلی کم به روز می شود، به خاطر تنبلی، به خاطر وقت کم، به خاطر نداشتن اینترنت در وقت آزاد، به خاطر اینکه اگر وقتی هم باشد حتی در فضای مجازی هم جاهایی هستند که اولویتشان بیشتر از این صفحه است و... .

2- مستند «شور و سرور» در لوح های شماره 10 و 20 بازخوانی چگونگی تشکیل تعدادی از گروه های سرود در دوران مبارزات انقلاب اسلامی و مروری بر خاطرات آن؛ مستند «مصاف 1» بازخوانی بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی از پایان جتگ تحمیلی تا سال 1378 در لوح شماره 5 و مستند «به رنگ زندگی» گوشه ای از زندگی شاد یک طلبه جوان با هشت فرزند در لوح شماره 1 سه نمونه از آثار خوب چهارمین دوره جشنواره مردمی فیلم عمار هستند که لااقل بینندگان این وبلاگ حتماً از دیدن آن ها ناراحت نخواهند شد.

3- خدا، امید را از ما نگیرد.

4- خیلی حرفهای نوشته روی کاغذ و مانده در سینه برای گفتن هست، اما عملی که ندارم مهمتر است و اگر قرار باشد عمل نباشد دیگر برای چه باید سخن گفت؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 خرداد1393ساعت   توسط   | 

زرنامه
5 اسفند، حوالی میدان رسالت:

می خواهم برای برادرزاده ام یک کتاب بگیرم، شرح زندگی و صفات امام حسن عسگری (ع) به زبان شعر را از یک فروشگاه حوالی میدان رسالت انتخاب می کنم. قیمت روی جلد نوشته است دو هزار و پانصد تومان، و جمعش با یک وسیله بازی سه هزار تومانی می شود پنج هزار و پانصد. شش تومان به فروشنده می دهم، 700 تومان بیشتر بر می گرداند، می گویم اشتباه کرده اید، جواب می دهد: نه، روی جلد آن کتاب قیمتش را اشتباه چاپ کرده اند، قیمت کتاب 1800 تومان است.


17 اسفند، پایانه آزادی:
گوشی ام را گذاشته ام شارژ شود. جوانی هم سن و سال خودم به چهره ای که فکر می کنم به اردبیلی ها می ماند مراقبت از گوشی و ساکش را به من می سپرد تا برود سرویس بهداشتی. سر صحبت باز می شود، خطایم در تشخیص اصالتش خیلی زیاد بود، می گوید از کردهای ایل شکاک ارومیه است و الان هم از اربیل عراق آمده است. در همین حین یک بطری آب معدنی را هم که بعداً می فهمم برای من گرفته است بی هیچ توضیحی جلویم می گذارد. جوان دیگری سر می رسد که پی شارژر سوزنی است تا تنها چند دقیقه گوشی اش را شارژ کند، من ندارم اما این رفیق شکاک، گویا یکی دارد که البته اضافی است و یکی دیگر هم دارد. شارژرش را به او می دهد. ساعت 23:30 ساعت بلیط اتوبوس جوان شکاکی است و او ده، دوازده دقیقه زودتر می خواهد راه بیفتد. شارژرش را یادش می آورم که بگیرد، پیدا نکردن صاحب گوشی را در آن اطراف بهانه می کند و می گوید اشکال ندارد، من که یک شارژر دیگر دارم، بگذار بماند برای خودش تا کارش لنگ نماند.

***
این روزها و این ماهها از این دست خاطرات زیاد برایم پیش می آید، البته نه اینکه دیگر از آن دست خاطرات نداشته باشم، اما نمی دانم چرا معمولاً پای رسانه ها می نشینم یا فیلمی را نگاه میکنم، و حتی وقتی در جمعی قرار می گیرم فقط خاطرات از آن دستی نقل می شود که همه دروغ می گویند، همه دزدند، همه از هیچ فرصتی برای تیغ زدن مردم نمی گذرند و خلاصه هیچ نقطه قوت یا ویژگی امیدبخشی در جامعه ما وجود ندارد. کاری به آرمانگرایی ندارم، لااقل کاش ما همان دید کاملاً واقع بینانه را به جامعه خود داشته باشیم و اینقدر نقاط قوتمان را نادیده نگیریم.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1392ساعت   توسط   | 

کاش انیمیشن «تنهای تنهای تنها» هم ساخته شود

بسم الله الرحمن الرحیم

دقیقاً برعکس هالیوود، در سینمای ایران وقتی پای دفاع از منافع ملی و مبارزه با ظالمان جهانی به میان می آید، هنر و سیاست در یک دوراهی خودساخته از هم جدا می شوند و اکثر کارگردانان و فیلمسازان ترجیح می دهند به جای رانندگی در جاده پرشیب و پر از دردسرِ حق طلبی و عدالتخواهی، راه «سینما برای سینما» را انتخاب کنند.

بسیار کم پیش می آید در این سینما فیلمی ساخته شود که اولاً ضدّیتی با فرهنگ اسلامی ایرانی نداشته باشد، ثانیاً نسبت به دوگانه‌ی مستضعفین و مستکبرین بی تفاوت نماند، ثالثاً حرفهای ضد آمریکایی و ضد استکباری بزند و رابعاً شجاعت و جسارت کافی برای حمایت از مظلومیت جمهوری اسلامی را داشته باشد. تجربه نشان داده است که چنین فیلمی اگر ساخته شود اولاً یک استثنا است، ثانیاً راه و مجالی به جشنواره های بین المللی پیدا نخواهد کرد، ثالثاً سینماگران غرب زده داخلی این فیلم را بایکوت خواهند کرد و رابعاً ناجوانمردانه انگ و برچسب حکومتی بودن را (به معنای بد کلمه) بر پیشانی دست اندرکاران و بازیگران فیلم خواهند چسباند.

اینگونه است که طی یک دهه زورگویی غرب به ایران در پرونده هسته ای، سینمای ایران (؟!!) ککش هم نمی گزد و یک بار هم فریادی از حنجره ی این سرای «ما نمی توانیم» بر نمی آید.

بنابراین تا همینجای کار، «تنهای تنهای تنها» واقعاً تنهای تنهای تنهاست و در سینمای ایران به سختی می توان دوستی برای این فیلم پیدا کرد. اما این اثر دیدنی احسان عبدی پور، یک ویژگی استثنایی دیگر هم دارد. رنجرو، قهرمان فیلم، یک بچه مدرسه ای شجاع است که کوله بارش را می بندد تا به سازمان ملل رفته و فریاد دادخواهی سر دهد. این چنین شخصیتی، می تواند قهرمان کودکان و نوجوانان ایرانی باشد. عکس رنجرو، و پیامهای او، می تواند روی دفاتر مشق و دیگر لوازم تحریر نقش ببندد، اسباب بازی اش ساخته شود و جای قهرمانان کوته‌آرمان غربی را در محصولات فرهنگ عمومی بگیرد؛ اگر گامهای بعدی برداشته شود و انیمیشن و کارتون و بازی رنجرو هم ساخته شود.

پی نوشت:

+ چند روز قبل تنهای تنهای تنها را برای دومین بار دیدم. دفعه اول، اسفند 91، چند نفر بوشهری جلویم نشسته بودند و آنقدر بلند بلند می خندیدند که خیلی از دیالوگ های لهجه دار را نشنیدم و نفهمیدم و حتی بعضی جاها برداشتهای اشتباه از فیلم داشتم، اما این بار فیلم را در سینما نگاه کردم. تقریباً همه حاضران در سینما جوان بودند و به قیافه شان می خورد که دانشجو باشند. به نظرم دیدن این فیلم را، که هم از نظر محتوا و هم از نظر فنی غنی و قوی است، نباید از دست داد. 

+ این قسمت از مصاحبه بن افلک، کارگردان فیلم ضد ایرانی آرگو و برنده جایزه اسکار خیلی شنیدنی است و جا دارد برای سینماگران غرب زده ایرانی خوانده شود:
مسلماً هر فیلم‌سازی با این امید آستین بالا می‌زند که فیلمش با استقبال روبرو شود و سود قابل ملاحظه‌ای را نیز نصیبش کند. اما در این مورد خاص می‌خواستم بگویم که گاهی می‌توان از فروش تجاری و درآمد یا دیگر آرزوها به خاطر ارزش‌هایی که اولویت بالاتری دارند، صرف‌نظر کرد. فرض کنید من را مخیر می‌کردند بین بازی در یک فیلم فوق‌العاده موفق و سودآور درباره جنگ جهانی دوم که موجب دلشکستگی و خجالت کهنه‌سربازان آن جنگ می‌شد و بازی در فیلمی نفروش که موجب سربلندی سربازان آن دوران می‌شد و محصول معتبر و موثقی از قصه‌گویی تاریخی را عرضه می‌کرد، یکی را انتخاب کنم، مطمئن باشید دومی را انتخاب می‌کردم. (منبع اصلی +)

+ کتابهای تضمینی انتشارات ملک اعظم واقعاً فوق العاده اند. سال قبل «مسیح کردستان» را خوانده بودم. روایتی بسیار زیبا و دلنشین از زندگی محمد بروجردی. بخشهایی از کتاب هم روایتگر مجاهدت مادر قهرمان این شهید بزرگوار است که اخیراً رحلت نمودند. ضمناً گویا قرار است آقای محمودزاده این کار پر ارزش را به انجام برسانند و جلد دوم کتاب را که به زندگی این شهید پس از انقلاب می پردازد بنویسند.

این روزها هم کتاب بسیار زیبای دیگری را از مجموعه کتاب های تضمینی ملک اعظم خواندم که اگر عمری بود و توفیقی، بعداً اشاره خواهد شد.


برچسب‌ها: یادداشت درباره تنهای تنهای تنها, بن افلک برنده اسکار, نقد تنهای تنهای تنها, معرفی یک فیلم خوب, رنجرو قهرمان داستان
2 نوشته شده در  شنبه 30 آذر1392ساعت   توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم


دردی ندارم «تا به رشته سخن درآورم»

پی نوشت:

+ آیات 51 و 52 سوره مائده: اي‌ كساني‌ ‌که‌ ايمان‌ آورده‌ايد؟ يهود و نصارا ‌را‌ [تكيه‌ گاه‌ و] دوستان‌ ‌خود‌ نگيريد ‌آنها‌ دوستان‌ و هوادار يكديگرند و ‌هر‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌شما‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌به‌ دوستي‌ گيرد ‌از‌ آنهاست‌. همانا خداوند ظالمان‌ ‌را‌ هدايت‌ نمي‌كند. // و ليكن‌ بيماردلان‌ ‌را‌ مي‌بيني‌ ‌که‌ ‌در‌ [دوستي‌] ‌آنها‌ مي‌شتابند و مي‌گويند: مي‌ترسيم‌ حادثه بدي‌ ‌براي‌ ‌ما پيش‌ آيد [و ‌به‌ كمك‌ ‌آنها‌ نيازمند شويم‌]. ولي‌ شايد ‌خدا‌ پيروزي‌ يا حادثه ديگري‌ ‌از‌ جانب‌ ‌خود‌ [‌براي‌ مسلمين‌] پيش‌ آورد و ‌اين دسته‌ ‌از‌ آنچه‌ ‌در‌ دل‌ نهان‌ داشتند پشيمان‌ شوند.

+ چهارمین جشنواره فیلم عمار در راه است و البته اکرانهای جشنواره هم که در کل سال انجام می شود. +

2 نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1392ساعت   توسط   | 

به بهانه 26 مرداد، سالروز ورود آزادگان به کشور؛

روایت یک وجب و چهار انگشتی از اسارت

خواننده با مطالعه «یک وجب و چهار انگشت»، دوران اسارت را ـ از آغاز تا انجام ـ به صورت لحظه به لحظه درک کرده و گویی خود در آن فضا نفس می کشد. نگارش کتاب ساده و دلنشین و عاری از لغات پیچیده است و با عبارت «به صدام حسین، که داغ نشاند و عشق چشاند» شروع می شود، جمله ای که دل خواننده را به یاد ما رأیت الّا جمیلای مظلوم ترین اسیر عالم، کربلایی می سازد
برچسب‌ها: کتاب یک وجب و چهار انگشت, خاطرات عظیم حقی, محمد پرحلم, خاطران آزادگان گیلانی, خاطرات اسرای گیلانی در دفاع مقدس
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1392ساعت   توسط   | 

کاش رسانه ها هم مثل کریمیان از کما خارج شوند

رسانه در انحصار «رسانه‌دارها»، «بی‌رسانه‌ها» در غربت

دیروز هر چند روز تحلیف رییس جمهور محترم بود اما بسیاری از رسانه های کشوری و محلی در میان تیترهای نخست خود، بخش مهمی را به اخبار لحظه به لحظه از وضعیت هافبک خوب تراکتورسازی تبریز ـ که به خاطر تصادف به کما رفته بود ـ اختصاص دادند، اخباری که از برخورد خودروی وی به درخت، بستری شدن او در بیمارستان و رفتنش به کما آغاز شد، با مصاحبه های بازیکنان و عیادت کنندگان حضوری و غیابی ادامه یافت و با خبر خوب به هوش آمدنش فروکش کرد.

***
چهار سال پیش، اوایل تابستان، مدرسه ها تعطیل بودند و دانشگاه ها در روزهای آخرشان. صبح یکی از روزها که، مطابق معمول، دیر از خواب بیدار شدم دوستی گفت در ورودی دانشگاه تصادف بدی شده است و چند نفر فوت کرده اند.

اول از طبقات بالای خوابگاه، قسمتی از اتوبان تبریز ـ آذرشهر را که در ورودی دانشگاه قرار می گرفت نگاه کردم، ازدحام جمعیت و توقف خودروها نشان می داد واقعاً آنجا خبری شده است و قصه یا دروغی در کار نیست. بعد تر به آنجا رفتم و مینی بوسی را دیدم که کنار جاده واژگون شده است. قسمت تلخ ماجرا آن بود که فهمیدم این مینی بوس، سرویس کار دختران دانش آموزی بود که بعد از پایان امتحانات و آغاز تعطیلات، برای کار به شهرک شهید سلیمی می رفتند و شب هنگام یا سحرگاهان، داشتند برمی گشتند و آن اتفاق باعث شد چند نفرشان هرگز به خانه بر نگردند.

***
آن زمان، آن اتفاق دردناک و درگذشت غمبار 6 دختر کم سن و سال (اما شهرستانیِ شهرستانی که نه اهل پایتخت کشور بودند و نه پایتخت استان، نه فوتبالیست بودند و شورای احزاب سیاسی) و جراحت دو برابر این تعداد، در همین رسانه هایی که امروز اخبار لحظه به لحظه از به کما رفتن بازیکن تراکتورسازی منتشر کردند جایی پیدا نکرد و در بایکوت تمام قرار گرفت؛ دریغ از یک کلمه خبر درباره این دختران و یک سطر پیگیری وضع مجروحان حادثه و یک بند مصاحبه با خانواده هایی که بالاجبار دخترانشان را به کار می فرستادند.
  اگر نیک نگریسته شود، رسانه هایی که یک دهم فوتبالیست ها و یک صدم دعواهای جناحی شان برای مردم و خصوصاً شهرستانیها اهمیت قائل نیستند مدتهاست که به خاطر غرق شدن در حواشی، فراموشی متن و انفعال بی حد و حصر برابر مخاطبان به کما رفته اند. این روز ها به خاطر تغییر دولت، همه سخن از مردمی شدن اقتصاد می گویند ولی شاید قبل از اقتصاد، این رسانه ها هستند که باید مردمی و منصف شوند، از انحصار «رسانه‌دارها» خارج شده و در خدمت «بی‌رسانه‌ها» نیز قرار بگیرند/.

پاورقی: +

پی نوشت های شخصی در ادامه مطلب:


برچسب‌ها: آخرین اخبار درباره کریمیان هافبک تراکتورسازی, مراسم تحلیف دکتر روحانی, سانحه تصادف در محور تبریز آذرشهر, بی عدالتی در حوزه رسانه, مردمی شدن رسانه ها
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1392ساعت   توسط   | 

گزارش تصویری: خوش سلیقگی مدیران شهری و اداری خشکبیجار
برای کاری، از مسیری گذشتم و اولین بار به بخش خشکبیجار رشت رفتم. نمادهای شهری در این منطقه که برعکس برخی نقاط دیگر نسبتاً مبتکرانه و بومی انتخاب شده بودند اولین چیزی بود که توجهم را جلب کرد، و این بهانه خوبی است برای اینکه دو گزارش تصویری کوتاه از این بخش آماده کنم:



برچسب‌ها: عگس دروازه قرآن خشکبیجار, گزارش تث, یری شهر خشکبیجار گیلان, عکسهایی از خشکبجار, دیدنیهای خشکبیجار
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1392ساعت   توسط   | 

گفتاری برای شکست خوردگان ظاهری انتخابات

حامی جلیلی، قالیباف یا ولایتی بودیم؟ این را ببینیم:

یکی از برکات انتخابات ریاست جمهوری یازدهم برای ما این بود که متوجه نقاط ضعف خود شدیم. متوجه شدیم که با این همه ادعا و وبلاگ و تشکیلات، هنوز مهارت، همت و اخلاص کافی را برای اقناع افکار عمومی نداشتیم.

تازه امسال بود که فهمیدیم خیلی از ماها، هنوز به تمام روستاهای شهر خود نرفته ایم و نه تنها کاری برایشان نکرده ایم، بلکه شناختی نیز نسبت به مشکلات یا ظرفیتهای آنها نداریم.

می خواستم مطلبی در همین باره بنویسم که وحید آقای جلیلی زحمتش رو کشیدند و با بیان شیوای خودشون کامل تر از چیزی که به ذهنم رسیده بود در سخنرانی خودشون در جشن حافظان جمهوریت طرح کردند.

پیشنهاد اکید بر مطالعه و تامل روی این سخنرانی دارم:

مشروح سخنان وحید جلیلی در جشن حافظان جمهوریت +؛ و صوت این سخنرانی +


+ به رییس جمهور منتخب به عنوان کسی که به ایشان رای ندادم تبریک می گویم. ضمناً به نظر حقیر هیچ جایی برای ناراحتی و نگرانی یا احساس شکست وجود ندارد.

به برکت این مردم و این انقلاب و این جمهوری اسلامی که داریم، تمام انتخاباتها، فارغ از نتیجه و نفر پیروز، برای ما بازی «برد - برد» است، اگر ما اخلاص و همت داشته باشیم خدا یاورمان خواهد بود.

«اکنون پس از هفته ها گفتن و شنودن، نوبت کار و اقدام است...»

2 نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1392ساعت   توسط   | 

نتایج آرای انتخابات ریاست جمهوری در روستای سیاهمرد

جلیلیرضاییروحانیغرضیقالیبافولایتی
صندوق مدرسه معین3314791295
صندوق مدرسه فتح281219423919


برچسب‌ها: نتایج انتخابات ریاست جمهوری در گیلان, نتایج تفکیک صندوق انتخابات ریاست جمهوری, نتیجه انتخابات ریات جمهوری ماسال, اخبار شمارش آرا در انتخابات ریاست جمهوری
2 نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1392ساعت   توسط   |